رشيد الدين فضل الله همدانى

149

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

علاء الدين متشبه بايستى زيست و دايما با او در پى رمهء گوسفند مىرفتى پياده ، تا وقت تعزز و تنعم بر خر مىنشستى . و آن حركت به امر ركن الدين كرد ، زيرا كه چون كار او فاش شد ، ركن الدين مطالبه « 1 » و استخبارى به شرط نكرد « 2 » ؛ او را به رمهء خاص فرستاد تا باز بيند و اهتمامى مىنمايد ؛ و معتمّدى بر عقب او بفرستاد تا بر كنار رمه تبرى بر گردن او زد و بكشت . بدين امارت يقين كردند كه قتل پدر با حسن مواضعه و معاهده بوده است . ترسيد كه اگر استكشافى و مطالبه‌اى كند ، حسن اسرار او آشكارا كند . لاجرم ، خاندان قديم ايشان به ركن الدين خورشاه منقضى شد به اين كار كه كرد . و اين قاعده مطّرد و مستمر است كه هركه به خون پدر سعى نمايد آن دولت به او « 3 » برافتد ؛ مانند شيرويه و خسرو پرويز كه قصد پدر كرد دولت چهار هزار ساله به او منتهى شد ؛ و منتصر و متوكل كه دولت شيعه « 4 » از ان [ به سرعت ] « 5 » منقرض گشت ؛ و على هذا . ذكر ايام دولت و هنگام [ انقراض « 6 » ] مملكت ركن الدين خورشاه بن علاء الدين ، داعى هشتم و او ركن الدين الحسن ، معروف به خورشاه بن علاء الدين محمد بن جلال الدين الحسن بن نور الدين ، معروف به على ذكره السلام بن القاهر بقوّة اللّه بن المهتدى باللّه ابن الهادى إلى اللّه ابن المصطفى لدين اللّه بن نزار بن المستنصر باللّه بن الظاهر لإعزاز دين اللّه ابن الحاكم بأمر اللّه بن العزيزّ باللّه [ بن المعز باللّه ] بن المنصور بنصرة اللّه ابن القائم بأمر اللّه ابن المهدى باللّه ابن التقى بن النقى « 7 » بن الرضى ابن محمد السابع ابن اسمعيل بن جعفر الصادق ابن محمد الباقر ابن على زين العابدين بن الحسين الشهيد ابن امير المؤمنين على بن أبى طالب ، عليهم السلام ، ابن عبد المطّلب . و ركن الدين بعد از سه روز ، كه از رسوم تعزيت فارغ شد ، بر جايگاه « 8 » پدر متمكن بنشست . و به اتفاق در آن كار [ به خون پدر ] متهم و منسوب بود . و جماعتى را ، كه به روزگار پدر ، ايشان [ را ] از اهل عنايت و دوستان خود دانسته بود عزيز داشت و از خاصان و [ مقربان ] و اهالى خود گردانيد . و مادر و برادران ركن الدين در آن يك سال كه او بعد از پدر متملك بود وقتىكه

--> ( 1 ) . ص : چون فاش كار او ركن الدين مطالبه ( 2 ) . مجمع م : مطالبه چندان نكرد ( 3 ) . مجمع د : برو ( 4 ) . مجمع م : دولت او ؛ مجمع د : دولت اين‌ها ( 5 ) . مجمع م و د ( 6 ) . مجمع م ( 7 ) . مجمع م و د و ص بىنقطه ( 8 ) . مجمع د : جاى